تبليغاتX
چنگ دوست زهر است
چنگ دشمن بي معني
 

سلام

 

یه چیزی یادم اومد درباره این صیغه نامه بگم

 

با این صیغه نامه میتونید با دوستتون برین مسافرت بدون این که به مشکل بر بخورید هتل بگیرید و اونجا

اقامت کنید

هر کی می خواد شمارش و تو نظرا بگه تا باهاش تماس بگیرم

+ نوشته شده در  87/09/29ساعت   توسط دل شکسته  | 

همه ی مداد رنگی ها مشغول بودند...به جز مداد سفید...هیچ کسی به او کار نمی داد...همه می گفتند:{تو به هیچ دردی نمی خوری}...یک شب که مداد رنگی ها...توی سیاهی کاغذ گم شده بودند...مداد سفید تا صبح کار کرد...ماه کشید...مهتاب کشید...و آنقدر ستاره کشید که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توی جعبه ی مداد رنگی...جای خالی او...با هیچ رنگی پر نشد

+ نوشته شده در  86/04/21ساعت   توسط دل شکسته  | 

اشک بود و آهي ... و فراقي به وسعت ابديتي بي سرانجام ...

و سرابي از آفتابي ،‌ که غروب آکنده از اندوه بي پايان آن ، افق را به ديدگان سرخ جامه اش ، ملموس روياهاي پر ز خاطراتش گردانيده بود ، که در فراق دلداده اي مجنون ، نظاره گر طريقي بود که سرابش بدان رهسپار گرديده بود ...

و نفسهاي به خم افتاده اش به اميد ديداري دوباره ، همصداي ترنمي بود که گاهشمار ديدار آن سراب را زمزمه ميکرد ...

و زمين طريقي بود که آن اشک و آه را به سرانجامي رساند که حتي رويا نيز ياراي بازگويي آن يادمان را نداشت ... پاياني که خبر از پيچش امواج گيسوانش را بر گريبانم ميداد ...

انتظار به انتهايش رسيد ... سراب اينجا بود ... و زمين به آسمان نزديک گرديد تا وصال  ، زمزمه حضورش را جشن گيرد ...

هجرت به پايانش رسيده بود ، تا حرمت آن سراب را به پيچشي لرزان ، در پناهگاهي ظلماني ، ابدي گرداند ...

اينجا سرزميني بود که دلداده اي پايکوبان از وصال آن سراب ، خاطره سازي ميکرد ... دريغا که تقدير بهانه اي شد براي رفتن ... دل کندن ... ديگر شب فرا رسيده بود و سراب آن غروب به پايانش نزديک مي شد ... زمان مي گذشت و حسرت بيداد ...

شب آمد و آن سراب در انتظار طلوعي ديگر به پايانش شتافت ...

اشکها سرازير گشتند ، تا زمزمه اي باشند ياد را ، به اميد رسيدن به نگاهي .
+ نوشته شده در  86/03/05ساعت   توسط دل شکسته  | 

 

نم نم باران شمال ميعادگاه عاشقان است و من چون هميشه به پيشواز قطرات باران مي روم .

اولي گفت : " سلام " , ولي صداي تو بود .!!

دومي گقت :" خوبي؟ " , باز هم صداي تو بود.!!

ناگهان تو را با تمام مهرباني هايت در اطرافم ديدم .

سومي گرمي نگاهت بود !

چهارمي صداي خندهايت.!!

بر روي تخته سنگي در مسير نشستم .كجا بروم؟ وقتي تو را با تمام احساس مي بينم . عشق بي دريغت را , كلام آتشينت را و ... .

باران ميعادگاه من است گر چه از تو جز محبت و صداقتت چيزي در دسترس جسم ندارم .

كه همه ي وجودت را در دل دارم.

با باران به نظاره ي خيالت مي نشينم

+ نوشته شده در  85/09/18ساعت   توسط دل شکسته  | 

 

تو را روی گلبرگ ها می نویسم در اغاز در انتها می نویسم

در اغاز دفترچه ی مشق هایم تو را اگر چه من بود : ما "

می نویسم تو را از بین صدها گل جدا کردم " تو سینه

جشن عشقت رو به پا کردم برای نقطه پایان تنهاییم

تو تنها اسمی بودی که صدا کردم .

+ نوشته شده در  85/08/26ساعت   توسط دل شکسته  | 

 

 

                                تنهایی سخته

 

 

 

+ نوشته شده در  85/08/12ساعت   توسط دل شکسته  | 

 

 

             باز آمدم چو عید نو

 

 

+ نوشته شده در  85/08/02ساعت   توسط دل شکسته  | 

 

شب شده ساکته دوباره خونه

 

مي گرده دل دنبال يک بهونه

 

مي گرده باز گنجه ي خاطراتو

 

پي يه حرف ناب و عاشقونه

 

عکس تو رو باز مي ذاره روبروش

 

که تا ته شب واسه تو بخونه

 

دلم تو التهابه که چه جوري

 

قدر چشاي نازتو بدونه

 

تو عصري که قحطي عطر ياسه

 

اما به جاش دوست دارم گرونه

 

کافيه اسمتو يه جا ببينم

 

تا حس شعرم بزنه جوونه

 

من نمي تونم بگم اندازه شو

 

اينو فقط شايد خدا بدونه

 

محاله که عشق ما رو ندونن

 

برو سئوال کن از گلاي پونه

 

اگه بخوان خيلي کم از تو بگن

 

مي گن همون که خيلي مهربونه؟

 

بي خبري تو ولي از حال من

 

ميندازم اينو گردن زمونه

 

چقد حسوديم ميشه وقتي همه

 

بهم مي گن دل تو پيش اونه؟

 

من خودمو باز مي زنم به اون راه

 

مي گم بياريد واسه من نشونه

 

اما تا کي فريب بدم دلم رو

 

اون داره کلي آدرس و نشونه

 

مهم ولي تويي که اسم نازت

 

با من يه جايي پشت آسمونه

 

اونا نمي دونن ستاره هامون

 

دو تاس ولي توي يه کهکشونه

 

اينو بخون تا دوباره بدوني

 

ديوونتم ، ديوونتم ، ديوونه

 

+ نوشته شده در  85/08/02ساعت   توسط دل شکسته  | 

 

عید سعید فطر

 

مبارک باد.

 

+ نوشته شده در  85/08/01ساعت   توسط دل شکسته  | 

 

اين وبلاگ تا ۱۰ روز به روز

 

نمي شود

+ نوشته شده در  85/07/21ساعت   توسط دل شکسته  | 

 

 

يك قلب سياه كن خودت مي فهمي

 

يك بار گناه كن خودت مي فهمي

 

من اين همه بد نيستم آقا!! خانم؟؟

 

يك لحظه نگاه كن خودت مي فهمي

 

+ نوشته شده در  85/07/21ساعت   توسط دل شکسته  | 

 

يا علي مدد

+ نوشته شده در  85/07/21ساعت   توسط دل شکسته  | 

 

دوباره دل هواي با تو بودن كرده

+ نوشته شده در  85/07/21ساعت   توسط دل شکسته  | 

 

من دارم براي تو مي خونم

 

+ نوشته شده در  85/07/21ساعت   توسط دل شکسته  | 

 

خو کن به تنهايي که از تنها بلا خيزد

 

ما خو کردیم ولی بد ضرر کردیم

+ نوشته شده در  85/07/21ساعت   توسط دل شکسته  |